۱۳۸۶ اسفند ۲۳, پنجشنبه

من رائ ميدهم


خدا آن ملتي را سروري داد
كه تقديرش به دست خويش بنوشت
با آن ملت سرو كاري ندارد
كه داشتش را ديگران كشت

با سلام و درود خدمت همه ي عزيزانم..
من رائ ميدهم!!!!!!!!

در نگاه اول شايد براي همتو تعجب آميز باشه ولي اينتور نيست..!
اين وظيفه ي همه ي ماست..
خدا اين حق رو براي ما قائل شده و ما بايد از اون استفاده كنيـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم...
24اسفند روز رائ گيريست.. روزي كه تك تك ما بايد به اين وظيفه ي انساني توجه كرده و از اين موقعيت به بهترين وضع ممكن استفاده كنيم..
اما بحث ما سر اين موضوعه..
چه نوع رائ!!!!؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
تك تك ما اعم از كوچك و بزرگ .. دختر و پسر .. پيرو جوون همه و همه كم و بيش به اين باور رسيديم كه در زير دستان حكومتي زندگي ميكنيم كه اسمش جمهوري اسلامي نيست بلكه ديكتاتوري لائيكه!!!!!
پس حالا كه همه ي ما اين رو قبول دلريم پس چرا رائ نديم؟؟؟؟؟
پس رائ ميدهيم منتها نه به نمايندگان مجلس
بلكه به
بركناري حكومت سراسر مستبد ايران...
گاهي نشستن بهتر از برخواستنه!!!
24 اسفند همه در خانه هايمان بنشينيم....
در اصل ما با اين كار راي واقعيمان را به ديكتاتوريست هاي ايران داده ايم...
ما با نشستن در خانه و نرفتنمان به پاي صندوقها حركت خود را براي نابودي حكومت استبدادي ايران آغاز ميكنيم..
آخه چه مجلسي؟
چه نماينده اي؟
همه ي اينها تئاتر هايي كه ديكتاتوريست هاي نا مسلمان ايراني براي مردم پاك دل ايران بازي ميكنند..
البته اونها ايراني نيستند!!!!
وقتي يه ارگاني به اسم شوراي نگهبان بالا سر مجلسه..
وقتي يه ارگاني به اسم تشخيص مصلحت نظام اون بالاست..پس مجلس كجاست؟؟؟
مجلسي وجود نداره..
وقتي تك تك كلماتي كه رئيس جمهور تو يه مصاحبه ي خبري ميگه از روي دست نوشته هاي همون آقايوني كه تو سازمان تشخيص مصلحت نشستن و به فكر نابودي مردمن خونده ميشه
پس ديگه رئيس جمهوري وجود نداره!!!!
همه ي اينها فقط براي خام كردن مردم ساده و نا آگاهه..
اما ما و شمايي كه اين مسئلرو ميدونيم وظيفه داريم همه ي مردم رو آگاه كنيم تا روزي يك صدا و يك دل در كنار يكديگر بايستيم و فرياد زنيم
ديكتاتورها از خاك ايران ما بيرون رويد.......
پس 24 اسفند ماه با نرفتن به پاي صندوقهاي مثلا رائ گيري .. رائ مخالفتمون رو به حكومت سراسر مستبد ايران بدهيم...
پس به فرزندانمان باينديشيم و آرامش فرداي آنان..
نگذاريم كه آنها هم روزي مثل ما تحقير شوند و مورد ظلم واقع شوند..
پس امروز ما مي جنگيم تا آنها در آرامش زندگي كنند...






به اميد روزي كه ايرانستان ما ايران شود...



خداوند سرنوشت هيچ ملتي را تغيير نميدهد مگر به خواست خود آن ملت...

۱۳۸۶ اسفند ۴, شنبه

به كورش چه خواهيم گفت؟!




به کوروش چه خواهيم گفت؟
اگر سر بر آرد ز خاک
اگر باز پرسد ز ما
چه شد دين زرتشت پاک
چه شد ملک ايران زمين
کجايند مردان اين سرزمين
به کوروش چه خواهيم گفت؟
اگر ديد و پرسيد از حال ما
چه کرديد بُرنده شمشير خوش دستتان
کجايند ميران سر مستتان
چه آمد سر خوي ايران پرستي
چه کرديد با کيش يزدان پرستي
چرا پشت شيران شکسته
در ايران زمين شاه ظالم نشسته
چرا خامش و غم پرستيد... هاي؟
کمر را به همت نبستيد... هاي؟
چرا اينچنين زار و گريان شديد
سر سفره خويش مهمان شديد
چه شد عِرق ميهن پرستيتان
چه شد غيرت و شور و مستيتان
سواران بي باک ما را چه شد
ستوران چالاک ما را چه شد
چرا مُلک تاراج مي شود؟
جوانمرد محتاج مي شود؟
چرا جشنهامان شد عزا
در آتشکده نيست بانگ دعا
چرا حال ايران زمين نا خوش است
چرا دشمنش اينچنين سر کش است
چرا بوي آزادگي نيست، واي
بگو دشمن ميهنم کيست، هاي
بگو کيست اين ناپاک مرد
که بر تخت من اينچنين تکيه کرد
که تا غيرتم باز جوش آورد
ز گورم صداي خروش آورد
به کوروش چه خواهيم گفت؟
اگر سر بر آرد ز خاک

۱۳۸۶ بهمن ۱۷, چهارشنبه

دهه زجر را تسليت ميگويم



دهه زجر بر ایرانیان راستین تسلیت باد و بر زجرآفرینان (( شورشیان سال 57 )) ننگ و نفرت... ملت و تاریخ ایران همواره شاد باشی و آزاد...



چند روز دیگر 22 بهمن است. روزی که آقا پای نحسش را بر فرودگاه مهر آباد تهران گذاشت و همه رو بیچاره کرد موقعی که ایشان سوار بر هواپیما بود و به سمت ایران می آمد. خبرنگاری ازش پرسید چه حسی دارید؟ گفت هیچی... این آقا هیچ حسی از وطن پرستی نداشت. که اگر داشت چنین مصائبی برای ایران به بار نمی آورد...اونوقت افراد سود طلبي اومدن و گفتن پشت اين هيچ احساس هايي نهفته كه هيشكي نميتونه توصيفش كنه و ميتوان دربارش هزاران كتاب نوشت... آخه يكي نبود بگه ديگه پشت «هيچ» چه احساسي ميخواد وجود داشته باشه؟! خلاصه با اين خزعبلات مغز مردم رو پر كردن.
آقايي که اصل و نسبش معلوم نیست و میگویند هندی زاده است تو اینجا چیکار میکنه؟ هر سالی که دهه زجر و روزهای یوم الله! میاد سرودهای انقلابی میخوانند که بعضی ها رو برعکس خوانده اند مثل همین دیو چو بیرون رود فرشته در آید... متن صحیح اینطوری است: فرشته چو بیرون رود دیو در آید... خودتان قضاوت کنید این شعر در کجا واقعیت دارد؟... موقع رفتن روحانیون از ایران یا موقع رفتن شاه فقید ایران؟... برگردیم سر حرف اصلی آقا پاشو که گذاشت اومد به ملت نادان حال بده رفت قبرستان با مردگان حرف بزنه کلی چرتو پرت تحویل ملت داد و پاشد رفت تو تخت حکومت یه آخیش هم گفت دیگه بعد از اون شروع کرد به رجز خوانی ملت هم هر روز بدتر از دیروز حالا کاری نداریم که اون موقع ها چی شد گذشته ها گذشته دیگه برنمیگردد حالا مهم است و فرداها یک فکری به حال مملکت بکنیم کشورمان روز به روز گرفتار مصیبت هایی که جز فاجعه ای برایمان ندارد از آمدن کمونیست ها از آمدن آمریکایی ها از چپاول بيشتر تازي ها و خیلی چیز های دیگر هوشیار باشیم.



۱۳۸۶ دی ۳۰, یکشنبه

فروش دختران ايراني به دبي !



با درود بر دوستان گلم...


بعد از ديدن اين عكس تا چند ساعت حالم خراب بود... حس خيلي بدي داشتم... اعصابم بدجور داغون شده بود...نميدونم چي بگم!!! تف به اين پدر و مادر بياد... اما ميدونيد از يه طرف پدرو مادر هم خيلي مقصر نيستن... عامل اصلي خود حكومته كه وضعي رو به وجود آورده كه مردم به اين روز بيفتن.... ببينيد اين پدر و مادر چقدر محتاج بودن كه فرزندشون رو فقط براي 50000 تومن فروختن.

هنوزم دستم داره ميلرزه!!!




با تشكر از مهرداد عزيز بابت عكس

۱۳۸۶ دی ۲۹, شنبه

بي عدالتي



پسرک ترازو وزن کشی و پول خردها را جمع کرد و با شتاب به سمت خانه روانه شد.هوا سرد بود و باراني. كتي كه تنش بود نازك ، گشاد وبلند بود طوري كه معلوم بود كت مال خودش نيست.
به كتاب فروشي كه رسيد باز هم ايستاد و به جعبه مداد رنگي درون ويترين خيره شد.نگاهی به عکس خودش که در شیشه ی مغازه منعکس شده بود انداخت.نگاهش و حواسش را مداد رنگی ها برده بودند.رنگ سرخ به رنگ گونه هایش.رنگ کبود به رنگ انگشتان سرما زده اش.و رنگ زرد-به سفیدی که نمی شود گفت-به زردی چشمانش.نگاهش و حواسش را از مداد رنگی کند و راه افتاد.در را باز کرد و سلامی به مادر. پول خردها را روی طاقچه گذاشت.
-"شام چی داریم؟"
-با لبخندی مادرانه جواب داد:"جوجه کباب."
- اه بازم.من شام نمی خورم.خسته ام.می روم بخوابم.
و مادر با چشمانی سرخ و پر از اشک تخم مرغ ها را برای فردا شب نگه داشت.




دستهايم پينه بسته اند
و بر پيشانيم قطرات عرق ميدرخشد
عضلاتم فرسوده از فشار پتك و آهن
استخوانهايم پوسيدة از رنجها و سختيهاي ساليان
من يك كارگرم ..
نگاه كن اين كودك من است !
او كه براي خنديدنش اين همه رنج را پذيرفته ام.
اما دستهاي لرزانش از كوچه پس كوچه هاي بي عدالتي نان ميجويد به جاي سفرة خانه !!!
نحيفي پيكرش رعشه به جانم اندازد...
ني ني با چشمان غمگين و سياهش از من ميپرسند
بابا چرا نان نداريم؟؟

۱۳۸۶ دی ۲۴, دوشنبه

!عكس هاي تكان دهنده اي از شكنجه هاي رژيم سر كوبگر جمهوري اسلامي


!گیرم که در باورتان به خاک نشسته ام و ساقه های جوانم از
ضربه های تبرهایتان زخم د ار است
با ریشه چه میکنید؟
گیرم که بر سر این باغ بنشسته در کمین پرنده ايد.
!پرواز را علامت ممنوع میزنید
با جوجه های نشسته درآشیان چه میکنید؟
گیرم که می کشيد!
گیرم که می بريد!
گیرم که میزنيد!
!با رویش نا گزیر جوانه چه میکنید؟؟؟




















۱۳۸۶ دی ۲۳, یکشنبه

!!!فقر


فقر آتش سوزان روزگار… اين آتشي است كه تر و خشك رو يكجا مي سوزونه .شايد تابحال پديده كودكان، دختران و زنان خياباني را به اشكال مختلف ديده و شنيده باشيد. آيا به علت پيدا شدن اين پديده فكر كردين ؟!!
زني خود فروشي مي كنه و در گردابي مي افته كه راه بازگشتي نيست در نظر اول همه ميگن اين زني فاسد و فاحشه است كه دست به چنين كاري زده اما واقعت اينطور نيست .زني كه از شدت فقر خانوادش در حال نابوديه و تنها سرپرست خانواده اين زنه، مجبوره شب ها خودش گرسنه بخوابه تا بچه هاش سير بخوابن زماني كه هيچ راهي نداره تا هزينه هاي خانوادشو تامين كنه. جبر فقر باعث مي شه خود فروشي كنه و با ذلت به زندگي ادامه بده.
بعضي ها ميگن بايد خويشتن داري كرد آخه مگه چقد مي شه صبر كرد؟؟؟
يكي كاخ مي سازه يكي هم يه لقمه نون نداره تا بخوره . اين فقره كه خانواده ها رو مجبور مي كنه بچه هاشون رو به كار وادارند ...بچه هايي كه بايد به مدرسه برن و درس بخونن، دختراني كه بايد زنان آينده باشن. فقر اونا رو به فلاكت و بدبختي و مرداب تباهي فرو مي بره. اين رسم روزگاره... روزگاري كه بايد عوض بشه بايد اين قانون فقير و غني را از ريشه كند .اگه به كشور عزيزمون ايران نگاه كنيم كشوري غني و ثروتمند داريم پس چرا هموطن هامون بايد اينگونه فقير باشند تا به تاريكي وبي راهه بيفتن… آخه چرا؟؟؟
كسايي تو كشور ما هستند كه شب ها به خاطر زيادي بار شكمشون نميتونن بخوابن در مقابل همينا ، كساي ديگه اي هم هستن كه از نهايت گرسنگي خوابشون نميبره.
آيا اين عدالته؟؟ آيا اين حكومت اسلاميه ؟؟ آيا اينه عاقبت يه كشور چند ميليارد دلاري؟؟


آنان كه در خانه ي شاهانه اند از درد ملت همه بيگانه اند

باز بوي باورم خاكستريست صفحه هاي دفترم خاكستريست

پيش از اينها حال ديگر داشتم هر چه مي گفتند باور داشتم

بازهم بحث عقيل و مرتضي است آهن تفتيده ي مولا كجاست

نه فقط حرفي ازآهن مانده است شمع بيت المال روشن مانده است

دستها را باز در شبهاي سرد ها كنيد اي كودكان دوره گرد

مژدگاني اي خيابان خوابها مي رسد ته مانده ي بشقابها

در صفوف ايستاده بر نماز ابن ملجم ها فراوانند باز

سربه لاك خويش برديد اي دريغ نان به نرخ روز خورديد اي دريغ

گير خواهد كرد روزي روزيت در گلوي مال مردم خوار ها

من به در گفتم وليكن بشنوند نكته ها را مو به مو ديوارها

با خود گفتم تو عاشق نيستي آگاه از سر شقايق نيستي

هرقدردريا شدن كار تو نيست شيعه ي مولا شدن مال تونيست