۱۳۸۷ خرداد ۲۲, چهارشنبه

ما هستيـــــــــــــــــم!



تجمع اعتراضی به شرایط سخت زندگی و افشای مافیای اقتصادی


ما هستیم

موجم اگر میروم ، گر نروم نیستم


جوانان ، زنان و مردان داخل کشور روز جمعه 24 خرداد ماه 1387 ساعت 12 ظهر در اعتراض به شرایط سخت زندگی و افزایش تصاعدی قیمت ها و مهتر از ان اعتراض به افشای مافیای اقتصادی و دست های پنهان پشت پرده اقتصادی همه به بیرون از خانه ها خواهیم امد و باردیگر فریاد میزنیم ما هستیم .

قرار ما
تهران پارک ملت

مشهد فلکه ازادی
با شعار:
ضديت ايراني مافياي اقتصادي افشا بايد گردد
ما فياي اقتصادي رسوا بايد گردد
مافياي اقتصادي افشا بايد گردد


لطفا زمان و مکان این تجمع اعتراضی رو از طریق اس ام اس و یا کسانی که وبلاگ و یا سایت دارند اطلاع رسانی کنند

ایا میدانید هم اکنون که این متن را میخوانید چند خانواده ایرانی قادر به تامین حتی ضروری ترین مایحتاج زندگی خود نیستند ............؟!

۱۳۸۷ خرداد ۸, چهارشنبه

خلیج فــــــــــــــــــارس


«بنام عشق ایران آزاد»

این پست رو برای مزدورانی میذارم که با کمال بی شرمی خلیج همیشگی فارس رو خلیج عرب خطاب میکنن:
فقط میتونم بهشون بگم واقعا براتون متاسفم... تا زمانی که ما ایرانی ها نفس میکشیم و خون کورش و بابک در ما می جوشه هرگز نمی ذاریم خلیج فارس خلیج عرب بشه.
دریای خزرمون رو که ازمون گرفتین حالا با کمال پررویی و بی شرمی به خلیج فارس چشم دوختین.
چرا یه کشور کوچیکی مثل امارات که قدمت چند ساله داره و تازه دولتش به رسمیت شناخته شده باید بیاد و به آب و خاک یه کشور چند هزار ساله ای مثل ایران چشم بدوزه؟
واقعا دولت ایران چقدر بی غرت باشه که بذاره حتی چنین فکری در ذهن امارات خطور کنه حالا چه برسه درصدد برآوردن اون خواسته باشه.
کی فکرشو می کرد کشوری که تا چند سال پیش اصلا کشور به شمار نمی یومده با ایران همچین کاری کنه؟ تجارت دختران ایرانی به این کشور کثیف از یه طرف و خلیج فارس هم از یه طرف دیگه... هم به ناموسمون تجاوز میکنن و هم به آب و خاکمون... وااااااای ... وقتی فکرشو میکنم دیوونه میشم... آخه مگه ممکنه؟ مردم ایران چقدر عوض شدن.
کجای کاریم؟ به کجا می خوایم بریم ؟ و به کجا می خوایم برسیم؟؟؟
به عنوان حرف آخرم میگم: خلیج فارس همیشه و همیشه فارس خواهد موند... و همه ی مزدوران این رژیم و دولت کوچیک امارات بدونن که خلیج فارس هیچ وقت عرب نمیشه.. و اون ها هم هر چی دلشون می خواد بگن چون برای من یکی که مهم نیست چون حرف این افراد که همه چی حتی وطنشون رو به پول می فروشن هیچ ارزشی نداره.... برای من این ارزش داره که 70 میلیون نفر خلیج فارس رو فقط و فقط با نام
خلیج فارس میشناسن.





۱۳۸۶ اسفند ۲۳, پنجشنبه

من رائ ميدهم


خدا آن ملتي را سروري داد
كه تقديرش به دست خويش بنوشت
با آن ملت سرو كاري ندارد
كه داشتش را ديگران كشت

با سلام و درود خدمت همه ي عزيزانم..
من رائ ميدهم!!!!!!!!

در نگاه اول شايد براي همتو تعجب آميز باشه ولي اينتور نيست..!
اين وظيفه ي همه ي ماست..
خدا اين حق رو براي ما قائل شده و ما بايد از اون استفاده كنيـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم...
24اسفند روز رائ گيريست.. روزي كه تك تك ما بايد به اين وظيفه ي انساني توجه كرده و از اين موقعيت به بهترين وضع ممكن استفاده كنيم..
اما بحث ما سر اين موضوعه..
چه نوع رائ!!!!؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
تك تك ما اعم از كوچك و بزرگ .. دختر و پسر .. پيرو جوون همه و همه كم و بيش به اين باور رسيديم كه در زير دستان حكومتي زندگي ميكنيم كه اسمش جمهوري اسلامي نيست بلكه ديكتاتوري لائيكه!!!!!
پس حالا كه همه ي ما اين رو قبول دلريم پس چرا رائ نديم؟؟؟؟؟
پس رائ ميدهيم منتها نه به نمايندگان مجلس
بلكه به
بركناري حكومت سراسر مستبد ايران...
گاهي نشستن بهتر از برخواستنه!!!
24 اسفند همه در خانه هايمان بنشينيم....
در اصل ما با اين كار راي واقعيمان را به ديكتاتوريست هاي ايران داده ايم...
ما با نشستن در خانه و نرفتنمان به پاي صندوقها حركت خود را براي نابودي حكومت استبدادي ايران آغاز ميكنيم..
آخه چه مجلسي؟
چه نماينده اي؟
همه ي اينها تئاتر هايي كه ديكتاتوريست هاي نا مسلمان ايراني براي مردم پاك دل ايران بازي ميكنند..
البته اونها ايراني نيستند!!!!
وقتي يه ارگاني به اسم شوراي نگهبان بالا سر مجلسه..
وقتي يه ارگاني به اسم تشخيص مصلحت نظام اون بالاست..پس مجلس كجاست؟؟؟
مجلسي وجود نداره..
وقتي تك تك كلماتي كه رئيس جمهور تو يه مصاحبه ي خبري ميگه از روي دست نوشته هاي همون آقايوني كه تو سازمان تشخيص مصلحت نشستن و به فكر نابودي مردمن خونده ميشه
پس ديگه رئيس جمهوري وجود نداره!!!!
همه ي اينها فقط براي خام كردن مردم ساده و نا آگاهه..
اما ما و شمايي كه اين مسئلرو ميدونيم وظيفه داريم همه ي مردم رو آگاه كنيم تا روزي يك صدا و يك دل در كنار يكديگر بايستيم و فرياد زنيم
ديكتاتورها از خاك ايران ما بيرون رويد.......
پس 24 اسفند ماه با نرفتن به پاي صندوقهاي مثلا رائ گيري .. رائ مخالفتمون رو به حكومت سراسر مستبد ايران بدهيم...
پس به فرزندانمان باينديشيم و آرامش فرداي آنان..
نگذاريم كه آنها هم روزي مثل ما تحقير شوند و مورد ظلم واقع شوند..
پس امروز ما مي جنگيم تا آنها در آرامش زندگي كنند...






به اميد روزي كه ايرانستان ما ايران شود...



خداوند سرنوشت هيچ ملتي را تغيير نميدهد مگر به خواست خود آن ملت...

۱۳۸۶ اسفند ۴, شنبه

به كورش چه خواهيم گفت؟!




به کوروش چه خواهيم گفت؟
اگر سر بر آرد ز خاک
اگر باز پرسد ز ما
چه شد دين زرتشت پاک
چه شد ملک ايران زمين
کجايند مردان اين سرزمين
به کوروش چه خواهيم گفت؟
اگر ديد و پرسيد از حال ما
چه کرديد بُرنده شمشير خوش دستتان
کجايند ميران سر مستتان
چه آمد سر خوي ايران پرستي
چه کرديد با کيش يزدان پرستي
چرا پشت شيران شکسته
در ايران زمين شاه ظالم نشسته
چرا خامش و غم پرستيد... هاي؟
کمر را به همت نبستيد... هاي؟
چرا اينچنين زار و گريان شديد
سر سفره خويش مهمان شديد
چه شد عِرق ميهن پرستيتان
چه شد غيرت و شور و مستيتان
سواران بي باک ما را چه شد
ستوران چالاک ما را چه شد
چرا مُلک تاراج مي شود؟
جوانمرد محتاج مي شود؟
چرا جشنهامان شد عزا
در آتشکده نيست بانگ دعا
چرا حال ايران زمين نا خوش است
چرا دشمنش اينچنين سر کش است
چرا بوي آزادگي نيست، واي
بگو دشمن ميهنم کيست، هاي
بگو کيست اين ناپاک مرد
که بر تخت من اينچنين تکيه کرد
که تا غيرتم باز جوش آورد
ز گورم صداي خروش آورد
به کوروش چه خواهيم گفت؟
اگر سر بر آرد ز خاک

۱۳۸۶ بهمن ۱۷, چهارشنبه

دهه زجر را تسليت ميگويم



دهه زجر بر ایرانیان راستین تسلیت باد و بر زجرآفرینان (( شورشیان سال 57 )) ننگ و نفرت... ملت و تاریخ ایران همواره شاد باشی و آزاد...



چند روز دیگر 22 بهمن است. روزی که آقا پای نحسش را بر فرودگاه مهر آباد تهران گذاشت و همه رو بیچاره کرد موقعی که ایشان سوار بر هواپیما بود و به سمت ایران می آمد. خبرنگاری ازش پرسید چه حسی دارید؟ گفت هیچی... این آقا هیچ حسی از وطن پرستی نداشت. که اگر داشت چنین مصائبی برای ایران به بار نمی آورد...اونوقت افراد سود طلبي اومدن و گفتن پشت اين هيچ احساس هايي نهفته كه هيشكي نميتونه توصيفش كنه و ميتوان دربارش هزاران كتاب نوشت... آخه يكي نبود بگه ديگه پشت «هيچ» چه احساسي ميخواد وجود داشته باشه؟! خلاصه با اين خزعبلات مغز مردم رو پر كردن.
آقايي که اصل و نسبش معلوم نیست و میگویند هندی زاده است تو اینجا چیکار میکنه؟ هر سالی که دهه زجر و روزهای یوم الله! میاد سرودهای انقلابی میخوانند که بعضی ها رو برعکس خوانده اند مثل همین دیو چو بیرون رود فرشته در آید... متن صحیح اینطوری است: فرشته چو بیرون رود دیو در آید... خودتان قضاوت کنید این شعر در کجا واقعیت دارد؟... موقع رفتن روحانیون از ایران یا موقع رفتن شاه فقید ایران؟... برگردیم سر حرف اصلی آقا پاشو که گذاشت اومد به ملت نادان حال بده رفت قبرستان با مردگان حرف بزنه کلی چرتو پرت تحویل ملت داد و پاشد رفت تو تخت حکومت یه آخیش هم گفت دیگه بعد از اون شروع کرد به رجز خوانی ملت هم هر روز بدتر از دیروز حالا کاری نداریم که اون موقع ها چی شد گذشته ها گذشته دیگه برنمیگردد حالا مهم است و فرداها یک فکری به حال مملکت بکنیم کشورمان روز به روز گرفتار مصیبت هایی که جز فاجعه ای برایمان ندارد از آمدن کمونیست ها از آمدن آمریکایی ها از چپاول بيشتر تازي ها و خیلی چیز های دیگر هوشیار باشیم.



۱۳۸۶ دی ۳۰, یکشنبه

فروش دختران ايراني به دبي !



با درود بر دوستان گلم...


بعد از ديدن اين عكس تا چند ساعت حالم خراب بود... حس خيلي بدي داشتم... اعصابم بدجور داغون شده بود...نميدونم چي بگم!!! تف به اين پدر و مادر بياد... اما ميدونيد از يه طرف پدرو مادر هم خيلي مقصر نيستن... عامل اصلي خود حكومته كه وضعي رو به وجود آورده كه مردم به اين روز بيفتن.... ببينيد اين پدر و مادر چقدر محتاج بودن كه فرزندشون رو فقط براي 50000 تومن فروختن.

هنوزم دستم داره ميلرزه!!!




با تشكر از مهرداد عزيز بابت عكس

۱۳۸۶ دی ۲۹, شنبه

بي عدالتي



پسرک ترازو وزن کشی و پول خردها را جمع کرد و با شتاب به سمت خانه روانه شد.هوا سرد بود و باراني. كتي كه تنش بود نازك ، گشاد وبلند بود طوري كه معلوم بود كت مال خودش نيست.
به كتاب فروشي كه رسيد باز هم ايستاد و به جعبه مداد رنگي درون ويترين خيره شد.نگاهی به عکس خودش که در شیشه ی مغازه منعکس شده بود انداخت.نگاهش و حواسش را مداد رنگی ها برده بودند.رنگ سرخ به رنگ گونه هایش.رنگ کبود به رنگ انگشتان سرما زده اش.و رنگ زرد-به سفیدی که نمی شود گفت-به زردی چشمانش.نگاهش و حواسش را از مداد رنگی کند و راه افتاد.در را باز کرد و سلامی به مادر. پول خردها را روی طاقچه گذاشت.
-"شام چی داریم؟"
-با لبخندی مادرانه جواب داد:"جوجه کباب."
- اه بازم.من شام نمی خورم.خسته ام.می روم بخوابم.
و مادر با چشمانی سرخ و پر از اشک تخم مرغ ها را برای فردا شب نگه داشت.




دستهايم پينه بسته اند
و بر پيشانيم قطرات عرق ميدرخشد
عضلاتم فرسوده از فشار پتك و آهن
استخوانهايم پوسيدة از رنجها و سختيهاي ساليان
من يك كارگرم ..
نگاه كن اين كودك من است !
او كه براي خنديدنش اين همه رنج را پذيرفته ام.
اما دستهاي لرزانش از كوچه پس كوچه هاي بي عدالتي نان ميجويد به جاي سفرة خانه !!!
نحيفي پيكرش رعشه به جانم اندازد...
ني ني با چشمان غمگين و سياهش از من ميپرسند
بابا چرا نان نداريم؟؟