۱۳۸۷ شهریور ۸, جمعه

برق!

مدتي است در اين مملكت گل و بلبل مشكل كمبود برق تبديل به يه مشكل اساسي شده. نيازي هم به گفتنش نيست چون مطمئنم نصيب همتون شده و هم چنان خواهد شد. الان مي خوام به چند نمونه از مشكلاتي كه توسط قطعي برق تو اين چند ماه ايجاد شده اشاره كنم:

1- متاسفانه چند وقت پيش خبر فوت چند تن از هم ميهنانمون رو شنيديم. مريض هايي كه در بيمارستان حالشان وخيم بود و نياز مبرم به دستگاه هاي پزشكي داشتند كه متاسفانه با قطعي برق هم از استفاده ي اون ها محروم شدن و هم از ادامه ي زندگي! بعد از اين ماجرا مسئولين با كمال وقاحت و بي شرمي اعلام كردن كه اين خبر منتشر نشه. روح اين عزيزاي از دست رفتمونم شاد!

2- به جرات ميشه گفت تو اين مدت انقدر برق قطع و وصل شده كه حداقل هزاران يخچال و تلويزيون و كامپيوتر و… سوخته. اون هم تو اين وضعيت كه مردم به نون شبشون محتاجند. چه جوري بايد اين وسيله ها رو تعمير كنند و پول دست گل هايي كه آقايون به آب دادن رو هم بپردازن.

3- جالب اين جاست برق رو چند ساعت مي برن كه هيچ… موقع آوردنش هم درست و حسابي نميارن… مثلا ميبيني چند ساعت برق ضعيفه. تو اين مدت هم كار خاصي نمي توني بكني وبايد چند ساعت صبر كني تا وضعيت برق به حالت عادي برگرده.

از اون طرف كه چند ساعت برق رفته و از اين طرف هم كه چند ساعت برق ضعيفه… من نمي دونم اين يخچال كي بايد كار كنه؟ حالا بماند كه تو اين مدت چقدر غذا فاسد ميشه و كلي سبزيجات و ميوه جات هم خراب ميشن.

(يه مشكل اساسي تر هم اين كه: تازگي ها كه ياد گرفتن ظهرا برق رو ميبرن ساعت 2 تا 4 تو ظل گرما!)

4- الانم كه خدا رو شكر همه ي اداره ها كارشون داره با كامپيوتر پيش ميره ... ديگه خودتون حساب كنيد وقتي چند ساعت برق ميره ...؟!(نوراعلا نور ميشه!)

5- و حالا مي رسيم به كارخانه ها و مراكز خريد و فروش كه بيشترين ضرر رو اونا مي بينن… كارخانه ها كه تو اين چند ساعت خيلي از توليدات شون عقب ميفته و مطمئنا كلي خسارت هاي جبران ناپذيري متحمل ميشن … مغازه ها هم كه اگه شبا برق بره بايد قيدشو بزنند و مغازه رو تعطيل كنند... خلاصه چند ساعتي كارشون مي خوابه.

خب حالا كي جوابگوي اين خسارت چند ميليارديه؟؟؟

با اين اوصاف به اقتصاد كشور هم ضربه هاي مهلكي وارد ميشه.

هر فصل هم يه چيز جديد كشف مي كنند… زمستون كه گاز نداشتيم… بهار هم آب و الانم كه برق نداريم… احتمالا پاييز سورپرازمون كنند و بهمون جايزه بدن. بگن چون ملت خوبي بوديد و هر كار كرديم صداتون در نيومد فصل پاييز كلا همه چي رو با هم ميبريم… اون موقع ديگه خيلي حال ميده. درسته تو اين مدت ايران سال ها به عقب برگشته اما با اين كارشون همه چي يه سره ميشه ديگه ميشيم خود خود انسان هاي نخستين. تازه مشكل دايناسور هم نداريم…. هنوز نسلشون به طور كامل منقرض نشده. يه نمونه ي جديدش تو ايران هست كه دانشمندا شبانه روز دارن روش تحقيق مي كنند. پريزيدنت احمدي نژاد!!!

فقط اميدوارم نسل اين دايناسور زود منقرض بشه تا دنيا يه نفس راحت بكشه.



بد نيست در آخر اين خبر رو هم بخونيد:

در یک اتفاق نادر به دلیل اشکال در سیستم تاسیسات برق بیمارستان تخصصی زنان میرزا کوچک خان تهران، عمل سزارین یک مادر در زیر نور چراغ قوه و نور تلفن همراه همسرش انجام شد.

به گزارش ایسنا منطقه علوم پزشکی تهران، هفته گذشته به دنبال خاموشی برق در بیمارستان میرزا کوچک خان دانشگاه علوم پزشکی تهران و سپس وصل برق اضطراری فشار قوی و آسیب دیدن دستگاه های نوار قلب جنین، سونوگرافی و کامپیوترهای بخش اورژانس و اتاق عمل این بیمارستان، ابتدای عمل سزارین و بخیه زدن پوست در زیر نور چراغ قوه و تلفن همراه و با اضطراب فراوان پرسنل اتاق عمل، انجام شد.
به گفته یکی از شاهدان عینی به دلیل این خاموشی برخی از بیماران نیز به محوطه باز بیمارستان منتقل شدند و از پذیرش بیماران جدید خودداری شد. همچنین ماموران آتش نشانی نیز پس از 20 دقیقه در محل حضور یافتند.

مسئول امور عمومی این بیمارستان نیز در گفتگو با خبرنگار ایسنا اظهار داشت: در روز مذکور برق دوبار صبح و بعدازظهر قطع شد و به دلیل تغییر بار فشار، بعضی از تجهیزات پزشکی و تعدادی از کامپیوترها آسب دید.
وی ادامه داد: برآورد خسارت مالی وارد شده به دستگاه ها حدود 10 تا 15 میلیون تومان است که البته به طور قطعی مشخص نشده است.
وی در پایان خاطرنشان کرد: به دلیل استشمام بوی سوختگی از تجهیزات برقی و تاریکی بیمارستان بعضی از بیماران به حیاط بیمارستان منتقل شدند. همچنین عمل های اتاق عمل به جز موارد اورژانس لغو گردید و از پذیرش بیماران نیز خودداری شد.

خبرگزاري دانشجويان ايران - علوم پزشکي تهران

۱۳۸۷ مرداد ۱۴, دوشنبه

اعتراض بیش از 600 تن از وبلاگ نویسان ایرانی به سرکوب کمپین یک میلیون امضا و اعلام همبستگی با آن






به دنبال سرکوب و ایجاد فضای رعب و وحشت برای فعالین کمپین یک میلیون امضا گروهی از وبلاگ نویسان ایرانی به حمایت و همبستگی با جنبش دموکراتیک یک میلیون امضا برخاسته و در این رابطه بیانیه ای را صادر کردند که در آن اعمال فشار بر فعالین این جنبش را محکوم کرده واز نهادهای بین المللی خواستار رسیدگی به مساله ی سرکوب شدید فعالین این جنبش شدند.

متن بیانیه:

کمپین یک میلیون امضا جنبشی کاملا مردمی است که نیازها و ضرورت های جامعه ایرانی و خواسته مشروع رفع تبعیض از قوانین موجود به ویژه قوانین مربوط به زنان را عیان ساخته است. این کمپین وسیع و گسترده که حمایت بسیاری از اقشار جامعه را به خود جلب کرده است تنها بوسیله گرد آوری امضا به شیوه چهره به چهره و آگاهی بخشی به مردم در زمینه قوانین تبعیض آمیز موجود و با شیوه ای کاملا دموکراتیک سعی در ایجاد گفتمان عدالتخواهانه و برابر خواهانه بین نمایندگان مجلس شورای اسلامی و مردم دارد تا در پی آن برخی از قوانین تبعیض آمیز بر علیه زنان تغییر یافته و در نهایت جامعه زمین گیر ایرانی راهی برای برون رفت از وضعیت اسف بار کنونی بیابد.

قدر مسلم مسئولان جمهوری اسلامی نه تنها زحمت ارائه تعریف مشخصی از سبب و دلایل به وجود آمدن جنبشهائی چون کمپین یک میلیون امضا را به خود نداده اند, بلکه با عزمی جدی و از طریق به کارگیری تمامی ابزارهای آشکار و پشت پرده در صدد متوقف ساختن این جنبش کاملا مشروع و مسالمت آمیز هستند.

متاسفانه شاهد هستیم که مسئولین و تصمیم گیرندگان نظام جمهوری اسلامی این بار هم به جای گوش فرا دادن به خواسته ها و نیازهای جامعه و بالاخص زن ایرانی با واکنشی کودکانه سعی در نفی و سرکوب این جنبش دارد..

در این راستا تعداد زیادی از افراد کمپین یک میلیون امضا بارها و بارها دستگیر شده و از حقوق شهروندی ناچیزی هم که داشتند محروم شده و برای برخی از آنان حبس های یک ساله و پنج ساله و تعلیقی و تعزیری و یا تبعید در نظر گرفته شده و به فعالان حقوق زنان در ایران توهین های مکرر و تهدیدهای متعدد روا داشته و دستگیری و فشارها همچنان ادامه دارد و از طریق فیلترینگ سایت ها و تهدید و ارعاب اعضای کمپین یک میلیون امضا تلاش شده است تا حلقه های محدود ارتباطی میان فعالان این جنبش مسالمت آمیز با مردم قطع شود.

ما تعدادی از وبلاگ نویسان ایرانی با امضای این بیانیه حمایت همه جانبه ی خود از جنبش مسالمت آمیز یک میلیون امضا را اعلام داشته و از نهادهای ملی و بین المللی تقاضای حمایت همه جانبه از اعضای کمپین که در معرض تهدیدها و فشارهای شدید امنیتی به فعالیت خود ادامه می دهند را داریم.

ما امضا کنندگان این بیانیه ضمن محکوم نمودن هرگونه اعمال فشار بر کمپین مشروع یک میلیون امضا, روز 15 مرداد 1387 را به عنوان روز حمایت از کمپین یک میلیون امضا اعلام کرده و بدینوسیله از نهادهای فعال در زمینه حقوق بشر تقاضا داریم که مساله سرکوب شدید کمپین یک میلیون امضا را مد نظر قرار دهند.

TO EVRY AWARE CONCIENCES

Certainly authority of Iranian Islamic regime didn't give clear definition for the reason organization foundation such one million campaigns, but in spite of this mattrer they decided to use all instrument whether apparently or in beyond of curtain for suspension this legal and peaceful movement

One million campaigns is none governmental community that it can imagine true face the necessity and cogency of the society under Islamic regime autarchy in which the government controls a nation's behavior and isolates it from the rest of the world

This pervasive and wide campaigns supported by most Iranian society, the originator member try to collect the endorsement with the democratic method from the nation that leading to change or correct some prejudice rule which is against the famine society in Iran rather it can restore part of cripple society from tragedy situation at the moment

But today we are witness that authority of Iranian Islamic regime persecuting and denying the movement with the childish response instead of listening to wills and necessity of the society even especially for feminine society

Most of the one million campaigns originator member being under detainee frequently even the regime breached the civil right for the originator which they had the right in earlier; even they sentenced to jail from 1 year up to 5 years and especially sentence to deport the originator member from their main sate to another state

Mrs Pravin Ardalan is popular member of one million campaigns; she is under trespass and threatens of the Islamic regime, rather threatens and detaining has continues by the act security department in Islamic regime, therefore it can limited the campaigns communication with the society frequently even by filtering the web sites or making horror atmosphere between the member of campaigns in order to strangling the right voice of the feminine society


We (Persian beloger) nominated our self as signers from wide Persian beloger to sign the manifesto for supporting the campaign and even we request national and international to corroborate for this movement as we believe that campaigns equipped only with right and free idea to opposite stick and jail


All manifesto signers convince any persecution against legitimate of one million campaign and then inform on 5th august 2008 for declaring as SUPPORT DAY for the one million campaign movement therefore we request from all the human right organization in around the world to don't forget to mention in their time table for probe and doing investigation about heavy persecution activity of Islamic regime against one million campaigns in Iran which can stop the regime activity about using mentality and physical tools against democratic movement

We request from human right organization to press Iranian Islamic regime more for decreasing pressure and stopping all persecution about one million

campaigns rather

to let they work in campaign easily with out tension


امضا کنندگان:


آتوسا مشکین فام/ آذر نارنجی/ آذین رحیمی/ آرزو فلاح زاده/آرش نصیری اقبالی/ آرش امانی/ آرش بهمنی/ آرش دماوندی/ آرش سیگارچی// آرش نبوی/ آرمان پناهی/ آرمان کفشگر/ آرمین ثقفی/ آریا شفیعی/ آرین اشراقی/ آرین یزدانی/ آزاده رحمانی/ آزاده فرجی/ آزیتا تقوائی/آزیتا کمپانی/ آزیتا منتظری/ آلاله محمدی/ آمنه خسروی/ آمنه صیادی/ آمنه علی خواه/ آمنه نصر رمزی/ آنارودسری/ آناهیتا قدسی/آنیتا کاشانی/ آیدا رضایی/ آیدا سعادت/ آیدا کنعانی/ آیدین حمزه ای/ آیدین نورمندی/ آوا بدیعی/ احمد آقاجانپور/ احمد شاکری/ اخترشیرمحمدی/ اردشیر سلیمانی/ اردلان صفرزاده/ ارژنگ رستمی/ ارسلان مرادی/ اسدالله آقایار/ اشکان روحی/ اشکان عاشوری/ افسانه محمدیان/ افسانه نصرتی/افسانه هدایتی/ افشین باطبی/افشین وفائی/ اقدس بابائی/ اکبرخورج/ اکبر محمدزاده/ اکرم مقدم/ امیر حسین اعتمادی/ امیرحسین حدادزاده/ امیر حسین خالقی/ امیر حسین رضایی/ امیر صامت/ امیر طهماسبی/امیر عرفاتی/ امین سلیمانی/ امین نبوی/ انورنورمندی/ انوشه عزیزی/ ابراهیم بهری/ ابراهیم جاوید/ احسان راد / احسان رمضانیان/ احسان فروزان/ احسان محسنی/ ادریس شایگان/ اسماعیل شهسواری/ المیرا وطن خواه/ الناز براتی/ الناز کریمی/ الهام بنایی/ الهام بهبودی/الهام سهرابی/ الهام محسنی/ الهام نوبخت/ امید بیگ زاده/ امید مسعودفر/ امید یوسفیان/ ایران رزاقی/ ایرج شمس/ ایلیا صلواتی/ ایمان راستگو/ ایمان فراهانی/ بابک حسن زاده/ بابک کفاشیان/ بابک مختاری/ بامشاد تابناک/ بردیا تابنده/بردیا خرسند/ بنفشه فرجاد/بنیامین طاهرخانی/ بهادر پناهی/ بهادر مقدم/ بهاره امیری/ بهاره سعادتی/ بهداد معلمی/ بهراد سلیمی/ بهروز پاک صفت/ بهروز منشی زاده/ بهروز مرادی/ بهزاد راستین/بهزاد حکیمی نیا/ بهزاد محاسنی/ بهزاد مهرانی/ بهناز درزی/ بهناز مهرانی/ بهناز هوشمندی/بهنام حداد/ بهنام درریز/ بهنوش صداقت/ بیتا ایرانی/ بیتا داراب زند/ بیتا کسایی/پادینا رحمانی/ پارسا سجادی/ پانیا میران/ پدرام علیزاده/ پدرام مکرم/پرتو نوری علا/ پرستو ایرانی/ پروانه شهنازی/ پرویز علیپور/ پریا مینوی/ پریسا زیبا/ پریسا یوسفی/ پریوش امجدی/ پژمان خدمتی/ پگاه محمدی/ پویا دانشور/ پویا نظری/ پویان شهیدی/پیام طبیب نزاد/ پیمان ایرانی/ پیمان بشیری/تارا نجومی/ ترانه گرجی/ تهمینه شجاعی/تیمور ملکی/ تینا پهلوان/ثریا آزادفر/ ثریا امینی/ جاوید شکری/ جلال قزوینی/ جلیل رضوی/ جمال کاظمی/ جمشید آیین دار/ جمشید خلیلی/ جمشید نوذری/ جمیله یزدان پناه/ جواد جهرمی/ جواد حسنی/ جواد فتحی/ جواد نادری/ جواد وصالی/ جواد نادری/ جواد وصالی /جهان عندلیب/ حاتم براری/ حامد خوش سیرت/ حامد رضوی/ حامد یاری/ حبیب قلی زاده/ حجت صوفی/ حدیثه فاضلی/ حسام جان نثار/ حسن قدیرنژاد/ حسین اسکندری/ حسین سرشومی/ حسین طباطبایی/ حسین کیانی/ حسین ملکی رونقی/ حسین نیکخواه/حمزه آقایی/ حشمت زراعتی/ حمید رضا مصطفوی/حمید آزرم منش/ حمید معزی/ حمیده عباس زاده/ حنانه قلی زاده/خسرو ملکی/ خلیل الله بهرامی/ خیرالنسا فاطمی/ دانیال مهاجری/ دامون گیلانی/ داوود حسامی/ درنا پهلوان/ دریا ستایش/ دریا گرشاسپی/ دلارام آکار/ دنیا امیری/دنیا عراقی/راحله حسینی/ راشین توکلی/ راضیه عباسی/ راما سرابی/ رامتین سعیدی/ رامین جعفری/ رامین عسگری/ رحمان اسعدی/رحیم رخشانی/ رخساره مکرمی/رزا حسامی/ رزیتا علیدوستی /رضا اکوانیان/رضا بی شتاب/ رضا لادریان/رضوان رفعتی/رعنا طایفی/رقیه حیدرپور/ روزبه علیایی/ روزبه لطفی نژاد / رویا پاکزاد/ رویا غفاری/ شیرازی/ زلال یوسفی/ زهرا اسماعیلی/ زهرا زریدل آویز/ زهرا ذولفعلی زاده/ زهرا یوسفی/ زهره نیکخواه/ زهره نیازی/ زیبنده شاکری/زینب پیغمبرزاده/ زینب محمدی/ ژاله صبوری/ ژیلاکاویانی/ سارا افشار/ سارا پاینده/سارا حسینی/سارا زاهدی/سارا سرابی/سارا عرب نژاد/سارا محمودی/سارا معظمیان/ساعده کاتوزی/ساغر ابراهیمی/سالومه صداقت/ساناز غدیری/ ساحل وحیدی/سپنتا کاشانی/سپهر صمیمی/سپهر عشقی/سپیده بی عشق دل/سپیده سلامی/سپیده کولانی/سپیده مروی/سجاد طوریان/سحر ابراهیمی/سحر بشارتی/سحر مهدوی/سحرناز کولانی/سلمان اسکندریان/سعید دادمان/سعیده صدیقی/سکینه ابراهیمی/سکینه خجسته پور/سمانه ابولپور/سمانه خادمی/سمانه گرامی/سمانه موسوی/سمانه نجفی/سمیرا آقازاده/سمیرا فیضی/سمیه اسلامی/سمیه رشیدی/سمیه فلاح/سودابه جعفری/سودابه شجاعی/سودابه مومنی/سورنا حقیقی/سوزی یاشار/سوسن کاشانی/سولماز پیرایش/صوفیا احمدی/صوفیا پورمیرزاجانی/صوفیا کاظمی/سهراب حکیم زاده/سهراب شبستری/

سهند کهیااقلو/سهیل سجودی/سهیل موحدی/سهیلا سعادتیان/سهیلا کمالی/سیامک اسفندیاران/ سیامک شفیق/سیما حسین زاده/سید محمد امامی/سیرا اخوان/سینا توکلی/سینا دهقان/سینا محمد ابراهیمی/ شادی احمدی آزاد/شادی پروانه/شادی جنتی/شاهرخ ثروتی/شاهرخ هاشمی/شاهین توکلی/شایا حکمت/شایان ذبیحی/شایان رسولی/شبنم ایمانی/شبنم احمدی/شبنم شایگان/شبنم محسنی/شروین احمدی/شقایق کمالی/شکوفه اذر/شکوفه فانی/شمیم رضوی/شهاب الدین شیخی/شهاب فروزانفر/شهرام ناطقی/شهرزاد خلیلی/شهرزاد یزدانپور/شهلا افشاری/شهره رهبر/شهره مهدوی/شهریار محمدی/شخناز لاری/شهین ایمانی/شیسا رودگر/شیدا اکبری/شیدا عطایی/شیدا ناجی/شیرین پورموسوی/شیوا انتصاری/شیما غلامرضاکاشانی/شیما ناموران/صابر اشراقی/ صادق فتحی/ صبا محتشمی/ صبری نجفی/ صبور کریم پور/ صدرا پاشایی/ صغری نظری/ طاها قادری/طاهره باقری/طاهره حیدرپور/طاهره سعادتی/طناز شریفی/عابد مقدس/ عادله رضایی/ عادله مسلمی/ عباس امیرانتظام/ عباس ریاحی/ عبدی عظیمی/ عرفان بخشی/ عرفان طهماسبی/عسل اخوان/ عطیه نصیری/ عفت کرمانی/ علیداد حسینی/علیرضا سوادکوهی/ علیرضامحجوب/ علی اجاقی/ علی انجم روز/علی باریکانی/ علی توکلی/ علی ثقفی/علی طایفی/ علی عبدی/ عماد ارزانلو/ فاطمه احمدی/فاطمه پاشایی/فاطمه زحمتکش/فاطمه شیرازی/فاطمه صابری/فاطمه صبوری/فاطمه یوسفی/فاطیما حسنی/فائزه اخوان/فائزه نیاوند/فائقه پناهی/ قاسم علوی/قاسم نعیمی/قدسی سرمست/ کامران خاکی/کامران طاهباز/کامیار علیار/کاوه رضایی/کبری شیرازی/کریم پورحمزاوی/کامبیز کلوانی/کوثر کاشانی/کوروش سام/کتایون سیدین کیا/کیانا خسروی زاد/کینا مهجوری/کیانوش نوری/کیوان احمدی/کیوان حسن پور/ گلاره حسینی/گلناز منشی زاده/گوهر فرسوی/گیتی عاصمی/ لادن تجارتی/لادن راعی/لاله سهرابی/لاله شیر محمدی/لعیا طلعت/لهراسب برازجانی/لیدا شبستری/لیلا اکبری/لیدا غلامی/لیلا موسوی/لیلی سبحانی/ مبین روشنایی/متین صدرنژاد/ مجتبی لچینانی/ مجتبی وطن خواه/ مجید مظلوم/ مجید نوشیروانی/ محبوبه عظیمی/ محبوبه کریم پور/ محترم مهرجونوا/ محسن طارمی/ محسن علیزاده/ محسن قلعی/ محسن کارده/ محسن میلانی/ محمد کابلی موسوی/ محمد کاری/ محمد کاشمری/ محمد لواسانی/ محمد مصطفی محرابی/محمد مهدی بیگلری/ محمد مهدی حبیبی/ محمد مهدی یعقوبی/ محمود کریم پور/محمود مالکی/ مرجان حقیقت/ مرجان نمازی/ مریم اصلاحی/ مریم اکبری/ مریم پایدار/ مریم حیدریان/ مریم دهقان/ مریم سمیعی/ مریم شعبانی/ مریم شیرازی/ مریم فخرزاده/ مریم محمد زاده/ مریم محمدی/ مریم مرادپور/ مریم میرمیرانی/ مژگان ترزبان/ مژگان ثروتی/مژگان طهماسبی/ مصطفی جوکار/ مستانه نجفی/ مسعوده مشایخ/ مسعود شکوری/ معصومه خاکی/ معصومه صادقی/معصومه صدوقی/ معصومه عفیفی/ ملیحه تقی پور/ملیحه محمد پور/منصوره شجاعی/ منصوره فرخی/ منوچهر اکبری/ منوچهر خراسانی/ منیره بیات/مونااصغرزاده /مونا محمد زاده/مولود وحدت/ مهتاب پاکزاد/ مهتاب محمدی/ مهدیه لطیفی/ مهدی بیرجندی/ مهرانه اسماعیل زاده/ مهران فیض الهی/ مهرداد بزرگ/ مهرداد بهرامی کیا/ مهرداد ربیعی/ مهرگان گیلانی/ مهرنوش اعتمادی/ مهسا تهرانی/مهسا خیرالهی/ مهشید رحمانی/ مهناز رحمانی پور/ مهنازمکرمی/ مهنازکورکوئی/ میترانامداریان/ میترا یوسفی/ میثم احسانی/ میثم اعتمادی/ میلاد ابراهیمیان/ مینا خانی/ مینا ربیعی/ مینا صمیمی/ مینا محمدی/مینو کیامان/ نادرخورسندی/ نادیا تهرانی/ نادیا پهلوان/ نارمینه خورسندی/ نازگل طباطبایی/ نازنین حاجی نظری/ نازنین فرزانجو//ناصر اسماعیل پور/ناصر جعفری/ناصر شیرمحمدی/ ناهید اسلامی/ ناهیدخیرابی/ ناهید گرجی/ ناهید محبی/ ناهید مرادی/ ناهیدمیرحاج/ نجات بهرامی/ ندا اشجاری/ ندا حبیب الله/ نداحسینی/نرگس اسدی/ نرگس خاکباز/ نرگس قنبرپور/ نسترن توکلی/ نسترن جودکی/ نسرین بصیری/ نسرین تجاری/ نسیم ارشادی/ نسیم تقوی نیا/ نسیم تنها/ نعیم کارگران/ نغمه توحیدی/نغمه محمد زاده/نغمه هدایتی/ نگاره شیخ الاسلام/ نگار ابراهیمی/ نگین خیری/ نورالله شریفی نیا/ نوشین خاکی/نوشین خسروی/ نوشین عصار/ نوشین کشاورزنیا/نوید بهرامی/ نوید رنجبر/ نوید محبی/ نیکان احمدی/ نیلوفر امیری/ نیلوفردلاویز/ نیلوفر ذبیحی/نیلوفر شهیدی فر/ نیما اکبری/ نیما توکلی/ نیما زبیری/ نینا راعی/ نینا قهرمانی/نیوشا مرادی/ نیره امینی فر/ نیره زرین تاج/ ویدا امیری/ ویدا محمودی/ ویکتوریا آزاد/هادی اصغری/ هادی بیگلری/ هاشم تقوی/ هاله داوودی/ هانیه سلیمی/ هدی امامی/ هدی امینیان/ هماسالار/ هنگامه شعبانی/ یاسمین فرزانجو/یاسمن خراطپور/یلدا دادگر/یوسف گرجي

15 مرداد

۱۳۸۷ مرداد ۱۲, شنبه

حکایت دخترانی که به زور عروس شدند!


در زیر مطلبی در مورد جنایات رژِیم در سال1367در زندان آمده و حکایت دخترانی که به زور عروس شدند.قضاوت با شما
1) به قلم یک دوست وبلاگ نویس : خاطره ای از عموی پاسدار من چند وقت قبل خاطره ای از عموی خودم شنیدم گفتم شاید بد نباشه اون را برای شما بنویسم .. همه چیزه این خاطره واقعیه به جز اسامی . چون اصلا عموم اسمهای اصلی رو به من نگفت (فقط اسم لیلا واقعیه).عموی من الان سرهنگ سپاه پاسداران جمهوری اسلامیه و همسرش فوت شده، زمان جنگ ایران و عراق در زندان عادل شیراز خدمت میکرد.فکر میکنم اگه این خاطره رو از زبان خود عموم بنویسم بهتره…
فردا روزی بود که قرار بود من به همراه چندتا از بچه ها به جبهه اعزام بشیم . با اینکه خیلی دوست داشتم جنگ رو از نزدیک احساس کنم اما خیلی نگران بودم شاید به خاطر این بود که از مرگ میترسیدم . اتفاقا از بین زندانیها چندتا خانم بودن که قرار بود فردا صبح اعدام بشن . جرم اکثرشون سیاسی بود . و بعضی هاشون هم مجرد بودن (همینطور که میدونین اعدام خانمهای مجرد طبق قوانین نانوشته جمهوری اسلامی ایران ممنوعه) شب بعد از شام و خوندن دست جمعی دعای کمیل ، رئیس زندان همه بچه ها رو صدا کرد و گفت : برای برادرانی که فردا به سلامتی عازم جبهه هستند خبر خوبی دارم . امشب شبی هست که میتونن از بین زنان مجردی که قراره فردا اعدام بشن اونی رو که مایل هستن انتخاب کنن و حاج آقا رضایی هم تشریف آوردن تا هر زنی رو که خواستن امشب موقتا به عقد برادرا دربیارن و درواقع امشب زحمت خطبه عقد با حاج آقاست…حالا برای سلامتی امام و اسلام صلوات جمیع خطب کن و…برای یک لحظه هراس عجیبی تمام تنم رو فرا گرفت . اصلا فکر نمیکردم شبی که قرار بود شب اعزامم به جبهه باشه شب عروسی هم باشه . به سمت سالنی رفتیم که دختران زندانی اونجا به صف ایستاده بودند .. جالب اینکه بعضی بچه ها که همراه من بودند مجرد نبودند اما حاظر بودند که این کار رو انجام بدند اما برخی ها با اینکه مجرد هم بودند نیامده بودند . با دیدن دخترها یک لحظه میخواستم برگردم . اما سهیل که یکی از دوستام بود و سه چهار سالی سنش از من بیشتر بود گفت کجا میری مجید. وبا خنده ادامه داد نکنه میخوای ناکام از دنیا بری؟!از این شوخیش اصلا خوشم نیومد اما هرچی بود وسوسه شدم که بمونم . در نهایت هر کدوم از بچه ها دختری رو انتخاب کرد و حاج آقا رضایی که روحانی زندان بود یکی یکی دخترا رو به عقد چند ساعته بچه ها در می آورد.یادمه بعضی از دخترا راضی به این کار نبودن اما چاره ای نبود. محال بود رئیس زندان اجازه بده دختری باکره اعدام بشه. تقریبا برای هر کدوم از ما یک دختر میرسید.نوبت من شد. دختری که انتخاب کرده بودم چهره معصومی داشت اسمش لیلا بود . حاج آقا رضایی صیغه عقد رو خوند و منو لیلا حالا زن و شوهر بودیم. اونم چه زن و شوهری…زنی که قرار بود فردا صبح اعدام بشه. از لیلا پرسیدم به چه جرمی به اعدام محکوم شده ؟ گفت یک روز به همراه دوستش در یکی از جلسات حزب توده شرکت کرده و از بخت بد همون شب مامورها ریختن تو خونه و همشون رو گرفتن.میگفت که برای اولین بار بوده که تو جلسات سیاسی شرکت میکرده و فکر نمیکرده که روزی همچین اتفاقی براش بیفته.ازم خواست که کاری براش بکنم.اما من فقط یک مامور بودم .چه کاری میتونستم بکنم.کاری براش از دستم ساخته نبود.با خودم فکر میکردم لازمه امثال لیلا قربانی بشن تا اسلام پایدار بمونه.بهترین و سخت ترین شب زندگیم همون شبی بود که تو زندان با لیلا بودم.اون شب به سرعت گذشت . صبح لیلا رو بوسیدم و ازش خداحافظی کردم.گفتم حلالم کن شاید شهید بشم.لیلا سرشو پایین انداخت و هیچی نگفت.چند دقیقه بعد از پنجره میدیدمش که اونو همراه بقیه زنها به سمت اعدام میبرن.لیلا اولین دختری بود که باهش بودم بخاطر همینم برام خیلی سخت بود.اون روز عازم جبهه شدم.چند وقت بعد از بعضی بچه ها که تو زندان بودند شنیدم که وقتی پدر و مادر لیلا برای تحویل گرفتن جنازه اش اومده بودن ۱۳۰۰ تومن از طرف دولت بهشون میدادن و میگفتن دخترتون دیشب عروس شده اینهم مهریه اش
2) چند روز پیش خاطره ای مبنی بر تجاوز به دختران باکره قبل از اعدام در اول انقلاب ، در سایت هفت تیر قرار گرفت . بعضی از خوانندگان که اطلاعات کمی در مورد برخورد های سالهای اول انقلاب با زندانیان و خاطرات مفصل روایت شده در این مورد داشتند با دیده شک و ت
ردید به این مطلب نگریستند و در اصل موضوع تردید وارد کردند . امروز سند غیر قابل ردی از نامه قائم مقام رهبری به رهبر انقلاب در سال ۶۷ به دست من رسید که به وضوح به این موضوع اشاره می کند و تجاوز به دختران باکره در زندان های جمهوری اسلامی را تایید می کند . در این نامه که از سوی آیت الله منتظری در حول و حوش ماجراهای سال ۶۷ و کشتن بیش از ۴ هزار نفر از زندانیان سیاسی ، خطاب به آیت الله خمینی رهبر وقت انقلاب نوشته شد . آیت الله منتظری در قسمتهایی از نامه اینگونه می نویسند : ” آیا میدانید که جنایاتى در زندانهاى جمهورى اسلامى بنام اسلام در حال وقوعند که شبیه آن در رژیم منحوس شاه هرگز دیده نشد؟ آیا میدانید که تعداد زیادى از زندانیها تحت شکنجه توسط بازجویانشان کشته شده اند؟ آیا میدانید که در زندان (شهر) مشهد, حدود ۲۵ دختر بخاطر آنچه بر آنها رفته بود … مجبور به درآوردن تخمدان یا رحم شدند؟ آیا می دانید که در برخى زندانهاى جمهورى اسلامى دختران جوان به زور مورد تجاوز قرار میگیرند … “ در سندیت این نامه که در کتاب خاطرات آیت الله منتظری نیز آمده است هیچگونه شک و تردیدی وجود ندارد . آیت الله منتظری چندی بعد از این نامه و پس از ماجرای اعدام غیر قانونی هزاران زندانی سیاسی در زندان های جمهوری اسلامی از جانشینی آیت الله خمینی برای رهبری نظامی جمهوری اسلامی استعفا دادند و چند ماه بعد پس از فوت آیت الله خمینی آیت الله خامنه ای به رهبری نظام انتخاب شدند .

منبع: خبرگزاري 18 تير

۱۳۸۷ تیر ۲۲, شنبه

طرح تشديد مجازات «اخلال در امنيت اجتماعي و رواني»

جديدا" (12 تير ماه) در مجلس شوراي اسلامي طرح ضد بشري ديگري مطرح و تصويب شد. فكر كنم همتون بدونيد كدوم طرح رو ميگم… طرح مبارزه با وبلاگ نويسان و وبسايت نويسان.
يكي از بدترين طرحي كه در اين مدت مي تونست مطرح بشه همين بود. وب نويساني كه قوانين اسلامي رو رعايت نكنند و به عبارتي فساد رو ترويج بدن مفسد في الارض شناخته ميشن… يعني در كنار دزدان و افرادي كه به نواميس تعرض مي كنند و خانه ي فساد تشكيل ميدن و… قرار ميگيرن و مجازاتي كه براي آن ها در نظر گرفته شده اعدام و قطع دست و پا ي آنهاست.
اول تنها كاري كه مي تونستن بكنند فيلتر كردن سايت ها و وبلاگ ها بود… اما ديدن مخالف ها ساكت نميشن و اگه هزار بار هم فيلتر بشن يه مكان ديگه به وجود ميارن به عبارتي روز از نو و روزي از نو… پس ديدن اينجوري نميشه و يه فكر اساسي كردن و اون هم عجب فكري… جرم و مجازات وب نويسان رو با آدم ربا ها و... يكي كردن.
فكرشو بكنيد… شخصي رو تنها به جرم داير كردن يه مكان مجازي براي بيان آزادانه نظرات و عقايدش اعدام كنند يا دستشو قطع كنند.... خيلي خنده داره…. تنها جايي كه حداقل دلمون خوش بود مي تونيم حرف هاي دلمون رو آزادانه بگيم رو هم ازمون سلب كردن… كسي هم كه طبق معمول قرار نيست صداش دربياد.
با اين اوصاف آزادي بيان در ايران به صفر درصد رسيد … كاري كردن كه ديگه هيچ مخالفي نتونه كوچك ترين حرفي بزنه يعني خفقان مطلق... هدفشون هم از اين طرح اينه كه مثلا دارن جامعه ي امني به وجود ميارن.
ديگه نمي دونم چي بگم… به جز ابراز تاسف براي مسوولين… در ضمن اين مطلب رو هم بگم كه با توجه به گزارشات يكي از فوريت هاي اين طرح توسط نماينگان مجلس 180 راي موافق و 29 راي مخالف به تصويب رسيد… خودتون قضاوت كنيد … اين هم از نماينده ها. همه ي اين ها يكي هستن و با هم فرقي نمي كنند. كسي كه وارد اين نظام ميشه فقط به فكر خودشه و ديگه كاري به مردم و كساني كه بهش راي دادن نداره … اگه اين نماينده ها فقط كمي به فكر مردم بودن و براي مردم كار مي كردند به اين طرح راي نمي دادند و اين طرح ضد مردمي 180 راي موافق نمياورد. در ضمن يه چيز بدتر از همه اين كه مجازات مجرمان براي اين طرح قابل تخفيف، تبديل و تعليق نيست.
فقط اميدوارم اين طرح مثل وعده هايي كه قبل از انتخابات ميدن دروغين باشه!!! و اون طور كه بايد با جديت اجرا نشه... هرچند نبايد زياد اميدوار بود چون عوامل اين رژيم سركوبگر هر طرح و قانوني كه بر عليه مردم و آزادي مردم باشه رو با جديت كامل اجرا مي كنن… خدا آخر و عاقبت همه ي ما وب نويسان آزاديخواه رو به خير كنه!

۱۳۸۷ خرداد ۲۹, چهارشنبه

قوانين تبعيض آميز

در قوانین زن ستیز جمهوری اسلامی داریم:

زن بدون اجازه ی پدر نمی تواند ازدواج کند .
زن حق طلاق ندارد و این مرد است که تصمیم می گیرد .
زن حق ولایت(سرپرستی)بر فرزندان خود را ندارد .
زن اگر بر سرش هوو بیاید پشتیبان قانونی ندارد .
جنس زن در ۹ سالگی همانند بزرگسالان در صورت تخلف مجازات می شود .
زن نمی تواند بدون اجازه ی وزارت امور خارجه با مردی خارجی ازدواج کند .
دیه زن نصف مرد است .
ارث زن نصف مرد است .
اگر پدری حتی تصور کند دخترش با شخصی رابطه نامشروع داشته می تواند او را بکشد .
زن در دادگاه شهادتش نصف مرد است و در بعضی موارد حق شهادت ندارد .

به دلیل این قوانین تبعیض آمیز کمپین برابری خواه یک میلیون امضا به دنبال رفع هرگونه تبعیضی است و ما وبلاگ نویسان از جنبش بر حق آنها حمایت می کنیم .
و در روز ۱۵ مرداد ماه به پاس زحمات آنان نام تارنگارهای خود را به
" روز همبستگی با کمپین برابری خواه یک میلیون امضا" تغییر خواهیم داد.
لطفا کد لوگو را در تارنگار خود قرار دهید. ( در قسمت نظرات گذاشته شده است)

زنده باد برابری

۱۳۸۷ خرداد ۲۵, شنبه

نامه ي جواني كه تا چند روز ديگر اعدام خواهد شد


جواني هستم بيست و يکساله ، هنگامي که پا به زندان گذاشتم 16 سال داشتم ، نوجواني بودم که به مانند همه نوجوانان ديگر هنوز از روياهاي کودکانه ام جدا نشده بودم ، هنوز کتابهاي مدرسه ام بود ، هنوز هراس و دلهره کنکور به سراغم نيامده بود ، دلهره شيريني که حسرتش به دلم ماند .
طي دعوايي بچه گانه به قصد ميانجيگري وارد شدم تا مبادا سر کسي بشکند يا بيني کسي خون بيايد اما نميدانم چگونه بود که جان انساني در آن غروب سياه که باعث غروب همه آرزوهايم شد گرفته شد . اما نه به همين سادگي ، از آن روز به بعد زمين و زمان دست به دست هم دادند تا مرا از کتابهايم جداکرده و به سوي چوبه دار ببرند ،
جوان ناکامي که نميدانم از کجا و به دست چه کسي زخمي شد به بيمارستاني برده شد که حتي امروز هم اتاق جراحي آن آمادگي پذيرش چنين زخمي را ندارد ، بيمارستاني که هنوز توانايي عمل بازقلب را ندارد . عمل بازقلب در چنين بيمارستاني انجام گرفت و منجر به مرگ جوان شد .
از روزي که پايم به آگاهي بازشد يا بهتر بگويم ، رفتم که بگويم من هم شاهد دعوا بوده ام روزگار من به گونه اي ديگر ورق خورد و هزاران در پشت سرم بسته شد. مدتي را که در آگاهي به سر برده ام از تلخ ترين روزهاي زندگي ام بود ،روزهاي تلخي که هر شب به مانند کابوسي به سراغم مي آيد . آنقدر شلاق و کتک خوردم ، آنقدر از سقف آويزانم کردند که ديگر اميدي به زنده ماندن نداشتم . هر که از راه ميرسيد من را ميزد ، همراه با سارق و قاتل شکنجه شدم تا يکي از آن شبها ي غيرقابل تحمل به ناچار گفتم هر چه بنويسيد و هرچه بگوئيد امضاء ميکنم ، نيم ساعت بعد کاغذي را جلويم گذاشتند . بدون آنکه بدانم درون آن چيست و چه چيزي نوشته شده بود مجبورم کردند آن را انگشت بزنم ، خدا را شاهد ميگيرم نه کلمه اي نوشتم و نه ميدانم در آن کاغذ چه نوشته شده بود. روز بازپرسي نيز گفتند که من به قتل اعتراف کرده ام ، تا من و خانواده ام به خود آمديم سايه مرگ بر زندگي ام سنگيني کرد . خانواده ام دو وکيل براي من انتخاب کردند که متاسفانه بعداً مشخص شد که هر دو قلابي بوده اند ، يعني کساني در دادگاه از من دفاع کردند که اصلاً وکيل نبودند .
پايم به زندان باز شد ، آنهم زنداني که جرم و جنايت از در و ديوار آن ميباريد ، تا به خودم آمدم ديدم نوجواني هستم در ميان دهها مجرم انسان نما . براي حفظ خودم و براي اينکه آرزوهايم قبل از خودم نميرند سالها با در و ديوار و مجرم و زندانبان جنگيدم تا اينکه فريادم به جايي نرسيد ، شبي من را پاي چوبه دار بردند ، هنگامي که قرار شد وصيتنامه ام را بنويسم باور کنيد نميدانستم چه بنويسم . آخر نميدانستم مرگ چيست ، براي من زندگي در همان سن شانزده سالگي ، در همان سني که بايد هنوز سرکتابهايم خوابم ميبرد متوقف شده بود . طناب را به گردنم انداختند ، براي چند لحظه چشمهايم را بستم و خدا را با همه وجود به ياري طلبيدم ، تنها چند ثانيه قبل از اينکه زيرپايم را خالي کنند چون معلوم شده بود هر دو وکيلم کلاهبردار بودند و در روز اجراي حکم حضور نداشتند به کمک وکيلي ديگر موضوع روشن ميشود و در آخرين لحظه اجراي حکم متوقف شد . از پله ها که پائين مي آمدم دوباره کلاس و مدرسه جلوي چشمانم زنده شد ، دوباره احساس کردم که به سوي مدرسه ميروم ، دوباره شوق مدرسه و کتاب و دفتر در دلم زنده شد .
اکنون بارديگر در انتظار اجراي حکم هستم ، ديگر از مرگ نمي ترسم ، سالهاست که با آن زندگي کرده ام ، سالهاست که کابوس آن آزارم ميدهد ، سالهاست که قبل از خودم روياهايم را دار زدند ، روزي نيست که به مادرم نگويم شايد اين آخرين تلفنم باشد و روزي نيست که شاهد گريه مادرم نباشم . کم نيستند کساني مانند من که زندگي برايشان در همان سن شانزده سالگي متوقف شده است ، کم نيستند کساني که به هر دليلي امروز و در حالي که هنوز طعم شيرين زندگي را نچشيده اند بايد هر شب منتظر باشند که شايد امشب آخرين شب زندگي اشان باشد ، امروز که اين نامه را برايتان مينويسم هنوز نمي توانم باور کنم که من از مدرسه و دوستانم براي هميشه جدا شده ام ، هنوز نميتوانم باور کنم که من بزرگ شده ام و ديگر نوجواني و کودکي ام به پايان رسيده است ، هنوز نميتوانم باور کنم که تا چند روز ديگر بايد بميرم. هنوز نميتوانم باور کنم که دوباره بايد از همان پله ها بالا بروم و طناب به گردنم بياندازم ، من به اميد زندگي و به اميد آينده توانسته ام خودم را در زندان از هر گونه خطا و خلفي حفظ کنم ، راه دورم نمازخانه و تنها مونسم خداي بزرگ بود که هر روز با او به راز و نياز مينشينم .
امروز من به نام خودم و نام تمامي نوجواناني که تعدادمان هم کم نيست سوگند ميدهم تمام کساني را که روياهايشان را در کودکي به چشم ديده اند . از طرف خانواده همه مان تقاضاي رسيدگي به وضعيت مان را دارم ، شرايطي را فراهم آوريد تا پرونده ما و امثال ما در فضايي عادلانه و به دور از خشونت و به دور از شرايط و بخشنامه هاي دست و پا گير و خشکي که شرايط زندگي ما و وضعيت زندانها را ناديده ميگيرد بررسي شود.
به اميد زندگي
محمد فدايي - متولد 1366زندان رجايي شهر کرج

- شايان ذکر است حکم اعدام محمد فدايي، سعيد جزي و بهنود شجاعي سه نوجواني که فارغ از روند دادرسي ، در زمان ارتکاب جرم کمتر از هيجده سال داشته اند و از لحاظ معاهدات بين المللي کودک تلقي ميگردند در ليست اعداميان آخرين چهارشنبه خردادماه مورخه29/3/87 جهت اجراي حکم قرار گرفته است .
با تشكر از وبلاگ ايران آگاه

۱۳۸۷ خرداد ۲۲, چهارشنبه

ما هستيـــــــــــــــــم!



تجمع اعتراضی به شرایط سخت زندگی و افشای مافیای اقتصادی


ما هستیم

موجم اگر میروم ، گر نروم نیستم


جوانان ، زنان و مردان داخل کشور روز جمعه 24 خرداد ماه 1387 ساعت 12 ظهر در اعتراض به شرایط سخت زندگی و افزایش تصاعدی قیمت ها و مهتر از ان اعتراض به افشای مافیای اقتصادی و دست های پنهان پشت پرده اقتصادی همه به بیرون از خانه ها خواهیم امد و باردیگر فریاد میزنیم ما هستیم .

قرار ما
تهران پارک ملت

مشهد فلکه ازادی
با شعار:
ضديت ايراني مافياي اقتصادي افشا بايد گردد
ما فياي اقتصادي رسوا بايد گردد
مافياي اقتصادي افشا بايد گردد


لطفا زمان و مکان این تجمع اعتراضی رو از طریق اس ام اس و یا کسانی که وبلاگ و یا سایت دارند اطلاع رسانی کنند

ایا میدانید هم اکنون که این متن را میخوانید چند خانواده ایرانی قادر به تامین حتی ضروری ترین مایحتاج زندگی خود نیستند ............؟!